خداوندا!... ازتو می خواهم
نه مثل مختار بعداز واقعه!
نه مثل حربن ریاحی میان واقعه!
و نه مثل توابین بعد از واقعه!
بلکه مثل عباس(ع) درتمام واقعه!
مثل مسلم پیشتاز واقعه!
در رکاب کسی باشیم که به
انتظارش ایستاده ایم!
سخن بی تو مگرجای شنیدن دارد! / نفسم بی تو مگرنای دمیدن دارد!
علت کوری یعقوب نبی(ع) معلوم است / شهربی یارمگر ارزش دیدن دارد!
اللهم عجل لولیک الفرج.
شیخ قمی روایت کرده که :
كاروانی از سرخس به مشهد آمدند پابوس امام رضا علیه السلام،یه مرد نابینایی تو اونها بود، اسمش حیدر قلی بود(این ماجرا در فوائد الرضویه اومده)اومدند امام رو زیارت كردند،از مشهد خارج شدند،نزدیکی های مشهد اُطراق كردند،
شب جوون ها گفتند بریم یه ذره سر به سر این حیدر قلی بذاریم، خسته ایم، بخنیدیم صفا كنیم...
كاغذهای تمیز و نو گرفتند جلوشون هی تكون میدادند، اینها صدا میداد، بعد به هم میگفتند، تو از این برگه ها گرفتی؟ یكی میگفت: بله حضرت مرحمت كردند، فلانی تو هم گرفتی؟ گفت: آره منم یه دونه گرفتم،
حیدر قلی یه مرتبه گفت: چی گرفتید؟ گفتند مگه تو نداری؟ گفت:نه من اصلاً روحم خبر نداره!
گفتند:امام رضا به ما برگ سبز داده!،گفت:چیه این برگ سبزها،
گفتند:امان از آتش جهنم،ما این رو میذاریم تو كفن مون،قیامت دیگه نمیسوزیم،جهنم نمیریم،چون از امام رضا گرفتیم،
تا این رو گفتند،دل كه بشكند عرش خدا میشود،این پیرمرد یه دفعه دلش شكست، با خودش گفت:امام رضا از تو توقع نداشتم،بین كور و بینا فرق بذاری،حتماً من فقیر بودم،كور بودم از قلم افتادم،به من اعتنا نشده،دیدن بلند شد راه افتاد طرف مشهد،
گفت:به خودش قسم تا نگیرم سرخس نمیآم، باید بگیرم، گفتند: آقا ما شوخی كردیم، ما هم نداریم...
هرچه كردند، دیدند آروم نمی گیرد، خیال می كرد كه اونها الكی می گویند كه این نره، جلوش رو نتونستند بگیرند،
شیخ عباس میگه: هنوز یه ساعت نشده بود دیدند حیدر قلی داره بر میگرده، یه برگه سبزم دستشه،
نگاه كردند دیدند «اَمانٌ مِّنَ النار،اَنا ابن الرسول الله»
گفتند: این همه راه رو تو چه جوری یه ساعته رفتی؟
گفت:چند قدم رفتم، دیدم یه آقایی اومد، گفت: نمیخواد زحمت بكشی،من برات برگه آوردم،بگیر برو...
آقا جان میشه منم دعوت کنی پابوست؟
هر سال منتظر دعوتتم یا امام رضا (ع) ...
معلم انشا هیچوقت نگفت که از محبت به تو انشا بنویسیم
گله داریم که هیچ کس هیچوقت جغرافیای ظهورت را برایمان ترسیم نکرد
تاریخ غیبتت را برایمان شرح ندادند و نگفتن که چه کرده ایم
که اینگونه به تاریخ نبودنت عادت کرده ایم ...
معلم اجتماعی به ما نگفت که در اجتماع ما کسی هست که نظاره گر ماست !!!
به جان خودمان آقا ! نگفتن ...
وگرنه پیش رویت این همه گناه نمیکردیم ...
اشکها و خوشحالی های پدر و مادرمان ار کارنامه ی ثلث آخرمان هنوز یادمان نرفته
ای کاش یادمان میدادند که کسی هم هست که هرروز کارنامه اعمالتان را میبیند و از اعمال
ما شیعیان شاد و از گناهان ما گریان میشود...
و حالا همچون روزهایی که از نیامدن معلم سرکلاس خوشحال میشدیم
و مهم نبود که چرا نیامده ... و بهتر که امروز نیامده . . . !!!
در غیبتت " غـــــم هــــایتـــــــ را . . . غصــــــه هـــایتــــــ را " فراموش کرده ایم . . .
و سرگرم بازی های دنیا شده ایم . ..
السلام علیک یا قائم آل محمد
اللهم عجل لولیک الفرج
هیچ کس نیست در روز قیامت مگر اینکه آرزو می کند
ای کاش امام حسین علیه السلام را زیارت کرده بودم ...
... آن هنگامی که می بیند که با زوار امام حسین علیه السلام چه می کنند
و چقدر نزد خداوند مورد کرامت واقع می شوند.
【مَا مِنْ أَحَدٍ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِلَّا وَ هُوَ یَتَمَنَّى أَنَّهُ زَارَ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ علیهما السلام
لَمَّا یَرَى لِمَا یُصْنَعُبِزُوَّارِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ مِنْ کَرَامَتِهِمْ عَلَى اللَّهِ.】
(وسائل الشیعه/ ج14/ص424)
زائرامام بودن لزوما به معنی کربلا رفتن نیست،
اگه توانایی کربلا رفتن نداریم ..
زیارت از دور هم قبول درگاه کریمان بزرگوار هست.
راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 پنس اضافه تر می دهد!
می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست پنس اضافه را برگردانم یا نه؟
آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست پنس را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی ...
گذشت و به مقصد رسیدیم .
موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد وگفت: آقا از شما ممنونم .
پرسیدم بابت چی ؟ گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم
اما هنوز کمی مردد بودم. وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم .
با خودم شرط کردم اگر بیست پنس را پس دادید بیایم . فردا خدمت می رسم!
تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد .
من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست پنس می فروختم!!
آیا می دانستید که سالهاست آب روانی در زیر حرم مطهر حضرت قمر بنی هاشم (س) جاریست؟
همان آبی که بر فرزندان پیامبر در ظهر عاشورا 14 قرن پیش بستند، امروز در حرم قمر بنی هاشم، به طرز معجره آسایی نابینا را بینا می کند، بیمار سرطانی را شفا می دهد و از 50 سال قبل تاکنون این آب در یک سطح ثابت مانده و هر چه از آن استفاده می شود نه کم و نه زیاد میشود.شیخ عباس 74 ساله، که 36 سال خادم حرم حضرت ابوالفضل العباس (ع) بوده، در مورد جریان آب دور قبر علمدار کربلا توضیحاتی داده است .
وی گفت: قبلا دو چشمه در سرداب مطهر وجود داشت که از 400 سال قبل که آب لولهکشی نبود این آب مرتب میجوشید و از یک طرف وارد و از طرف دیگر خارج میشد که مزه و طعم آن آب از بهترین آب معدنی امروز هم بهتر بود و آن سرداب پله داشت مردم میآمدند و از آن آب به عنوان تبرک استفاده میکردند که آب در تابستان خنک و در زمستان گرم بود.
اما یک فرد از خدا بیخبر آمد به بهانه اینکه تَرَکی در دیوار حرم اباالفضل پیدا شده گفت، میخواهم آزمایش کنم این آب از کجا میآید و بعد آن دو چشم را کور کرد و هر چه تلاش کردند، آن دو چشمه احیا نشد.
اما بعد از دو ماه آب دوباره بالا آمد و به سرداب رسید و آن آب چشمهای کور شده را شفا میداد .
از 50 سال قبل تا کنون این آب در یک سطح ثابت مانده و نه کم و نه زیاد میشود.
وی ادامه داد: شما به خوبی میدانید اگر آب به مدت 10 روز در یک جا بماند گندیده میشود، اما این آب با وجود اینکه در ورودی آن بسته شده مانند گلاب میماند و در اطراف قبر مطهر حضرت اباالفضل حلقه زده و همچنان بسیار تازه و معطر مانده است.
وی افزود: هم اکنون در بخش درب صاحبالزمان مرقد مطهر اباالفضل پنجره کوچکی قرار دارد که وصل به سرداب حرم است و اگر نگاه کنید از آن مرتب بوی گلاب میاید و این همان آبی است که متأسفانه خادمان کنونی در ورودی آن را و راه رسیدگی به سرداب را به روی زوار بستهاند.
این آب چند ویژگی دارد: اول اینکه اگرچه راکد است، هرگز رنگ و طعم آن از دست نرفته و گندیده نشده است. ویژگی دوم آن که سطح آب بالاتر از قبر مطهر آقا ابوالفضل(ع) است آب از دیواره دور قبر به داخل نفوذ نمیکند.
منبع: سایت www.tebyan.net
امام علي عليه السلام نيز مي فرمايد: «يَظْهَرُ فِي آخِرِالزَّمانِ وَاقتِرَابِ السَّاعَةِ وَهُوَ شَرُّ الاَزمِنَةِ نِسْوَةٌ کَاشِفاتٌ عَارِياتٌ مُتَبَرِّجاتٌ مِنَ الدِّينِ دَاخِلاتٌ فِي الفِتَنِ مَائِلاتٌ اِلَي الشَّهَواتِ مُسرِعاتٌ اِلَي اللَّذَّاتِ مُستَحِلّاتٌ لِلْمُحَرَّمَاتِ فِي جَهَنَّمَ خَالِداتٌ»؛ [2] «در آخِرُالزّمان و نزديک شدن قيامت – که بدترين زمان ها است – زناني ظاهر مي شوند که برهنه و لخت هستند! زينت هاي خود را آشکار مي سازند، به فتنه ها داخل مي شوند و به سوي شهوت ها مي گرايند!به سوي لذت ها مي شتابند، حرام هاي الهي را حلال مي شمارند و در جهنم جاودانه خواهند بود».
[1] حراني، تحف العقول، ص 49.
[2] من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 390.
از آیت الله بهاءالدینــی رحمه الله علیه پرسیدنــد :
.: Weblog Themes By Pichak :.




